ديانت بهائی

ديانت بهائى جديد ترين ديانت از سلسله اديان جهانی مستقل می‌باشد. ارسال پيامبران و انبياء از ابتدای آفرينش عالم امکان عهد الهی بوده است تا هادی و مرشد بشر گردند و آنها را به رحمت و رأفت الهی بشارت و انذار دهند. اين عهد از اوّل لا اوّل بوده و تا آخر لا آخر و تا آن زمان که بشريت بر اين کره خاکی ساکنند، باقی و برقرار خواهد بود. اين رسولان الهی، عالم انسانی را از يک مرحله به مرحله ای ديگر از پيشرفت و تکامل روحانی و فکری و مادی رهنمون می‌گردند. از روح تعاليم آنها بود که تمدّنهای بشری در طول تاريخ بوجود آمدند و علوم و فنون و صنايع و اختراعات و اکتشافات در تمام شئون نصيب بشريت گرديد. اين تمدّن، تمدّنی است که مدام در حال دگرگونی و پيشرفت است. دين الهی، آن ريسمان محکمی است که گسستنی نيست و وصال حقيقي فرد به خالقش را بعد از انقطاعی دراز مدّت محقّق می‌سازد و فضای تاريک زندگی او را بعد از انتظاری طولانی روشن می‌نمايد.
ديانت بهائی در سال ١٨٤٤ ميلادی ظاهر شد و نورش شرق و غرب را فرا گرفت و ميليونها نفوس از زن و مرد و اقوام و اديان و رنگهای مختلف در ظلّ آن درآمدند. نفوسی که عقل آنها به ايشان اين امکان را داد تا با کنار زدن پرده‌های انواع تعصّبات مرگبار و ويرانگر و بازدارنده و تحرّی حقيقت دين، قلوبشان به نور الهی روشن شود و به اين ترتيب برای آنها تاريکيهای تقاليد و اوهام و خرافات موروثی با تعمّق در مبادی و تعاليم آن زائل گرديد. در رحمت الهی، هميشه به روی کسانی که خالصانه به او روی می‌آورند گشوده است و خداوند هرگز آن را بر بندگانی که دوستشان دارد و دوستش دارند، نمی‌بندد و هرگز مخلوقاتش را رها نخواهد نمود که در ظلمت اوهام و تعصّبات حيران مانده و گمراه باقی مانند. تعصباتی که حاصل نفرت ها و تعدّيات و جنگ های بنيان براندازی است که در فقدان راهنما و هاديان با کفايت دامنگير انسان ها می‌شود. پس راهی نيست جز اينکه جوهر دين بعد از تاريک شدن به وسيله انسان، مجدّدًا حياتی تازه در قلوب بيابد.
انسان به نيکوترين ساختار ممکن خلق شده است. مقام او بزرگ است اگر عقلش اين اجازه را بدهد که أو قلب خويش را به نور حقيقی خداوند روشن نمايد و تا آنجا پيش رود که در کلّ مخلوقات، تجلّی الهی را مشاهده کند ودر آن هنگام است که برای همه انسان ها از هر رنگ و جنس و عقيده ای بدون استثناء، جايی در قلبش می‌يابد و همه را دوست خواهد داشت. اين همان اصل و اساس رسالت همه انبياست که مأمورند در اين عالم، انسان هائی را تربيت کنند که دل های آن ها با هم متّحد شده و جامعه ای تأسيس نمايند که مظهر صفات الهی گردد. دين خدا يکی بيش نيست و اين قالب ها و شريعت دينی هستند که متفاوتند چه که احتياجات مختلف انسانی و قابليات و استعداداتش، در هر مرحله از مراحل رشد و تکاملش، اين گونه اقتضا می‌کند. امّا کلمه الهی حتی اگربنا به اراده الهی نورش مدّتی در قلوب خاموش ماند، پس از چندی به تقدير الهی با کلامی تازه تجديد می‌گردد. به همين ترتيب، با کلام جديد الهی انسانيت فطری انسان را به او باز می‌گرداند. در سرشت او فضائل الهی موجود است که بايد با کلمه الهی که زنده کننده قلوب و ارواح است بروز کرده و عظمت خداوند را نمايان سازد.
در زمانی کمتر از يک قرن و نيم که از پيدايش ديانت بهائی می‌گذرد عالم به ناگاه شاهد جهشی فوق العاده و بی نظير در زمينه علوم و اختراعات گرديده است. همزمان با اين جهش بی سابقه با مصائب و آلام و مشقاتی شديد روبه رو گشته که شبه ومثل آن در تاريخ ديده نشده است. تقارن اين دو پديده حيرت انگيز واقعيتی را به ما می‌فهماند و آن اينست که عالم انسانی در مسير خود در جهتی قرار گرفته که اين مشقّات طاقت فرسا او را با همه اختلافاتی که در اوست به وحدت اصليه و هماهنگی و ائتلاف اجزايش که به تقدير الهی از ابتدا برای او رقم خورده سوق دهد. وحدت نوع بشر محور تعاليم حضرت بهاءالله است واين اضطراباتی که ما امروزه شاهد آن هستيم چيزی جز عبور از دوران صباوت و نوجوانی انسان و ورود به مرحله رشد فکری و روحی و اجتماعی او نيست، که با گذر از اين مرحله آنگونه که در کتب مقدّسه آسمانی وعده آن را داده اند به نعمت صلح جهانی متنعّم خواهد گشت و اين وعده الهی است وخداوند، خُلف وعده نخواهد کرد.