يادداشت‌ها و توضيحات

شمارهٴ (۳۱_٤٠)

۳۱_ ليس على المسافر و المريض و الحامل و المرضع من حرج عفا الله عنهم فضلاً من عنده ‹بند ١٦›

کسانی که از صوم معافند عبارتند از بيماران، سالخوردگان (يادداشت شماره ۱٤)، زنان در ايّام عادت ماهيانه (يادداشت شماره ۲٠)، مسافران (يادداشت شماره ۳٠)، زنان باردار و زنان مرضع. اين معافيت شامل کسانی که به اشغال شاقّه اشتغال دارند نيز می‌‌گردد ولی به آنان توصيه شده که در آن ايّام قناعت و ستر لاجل احترام حکم اللّه و مقام صوم اولی و احب (سؤال و جواب، فقره ٧٦). حضرت ولىّ امراللّه فرموده‌اند که بيت العدل اعظم نوع کارهائی را که مشمول معافيت از صوم می‌‌شود تعيين خواهند کرد.

۳۲_ كفّوا انفسكم عن الاكل و الشّرب من الطّلوع الى الافول ‹بند ۱٧› ١۲٥

اين آيه طول مدّت صوم را معيّن می‌‌کند. حضرت مولی الوری در يکی از الواح، بعد از بيان اينکه صوم عبارت از کفّ نفس است از جميع مأکولات و مشروبات می‌‌فرمايند دخان از جمله مشروبات است. در لسان عربی کلمه شرب به استعمال دخان نيز اطلاق می‌‌شود.

۳۳_ قد كتب لمن دان بالله الدّيان ان يغسل فى كلّ يوم يديه ثمّ وجهه ... و يذكر خمساً و تسعين مرّة الله ابهى ‹بند ۱۸›

در اسلام حديثی دالّ بر اين مطلب است که از ميان اسماء متعدّد خدا يکی از همه عظيمتر است، ولی هويّت اين اسم تا به حال مستور بود تا آنکه جمال قدم تأييد فرمودند که بهاء اسم اعظم الهی است. عبارت اللّه ابهی يکی از شئون اسم اعظم است (يادداشت شماره ۱۳٧).
مشتقّات کلمه بهاء نيز اسم اعظم محسوب می‌‌شود. حضرت ولىّ امراللّه در توقيعی که حسب الامر مبارک صادر گشته فرموده‌اند که نام بهاءاللّه اسم اعظم است و عبارات يا بهاء الابهی در مقام استغاثه و اللّه ابهی در مقام تحيّت هر دو بر نفس مقدّس حضرت بهاءاللّه دلالت دارد. معنی و مقصود از اسم اعظم آن است که ١۲٦ جمال قدم به اجلّ و اعظم اسماء الهی مبعوث گشته‌اند، يعنی مقام آن حضرت مقام مظهر کلّی الهی است.
تحيّت اللّه ابهی در زمان سرگونی جمال مبارک در ادرنه متداول شد. گرفتن وضو قبل از ذکر نود و پنج مرتبه اللّه ابهی در روز لازم است (يادداشت شماره ۳٤).

۳٤_ كذلك توضّأوا للصّلوة ‹بند ۱۸›

گرفتن وضو از شرايط لازمه در تلاوت بعضی ادعيه مبارکه است. قبل از بجا آوردن هر يک از سه صلات يوميّه و ذکر نود و پنج مرتبه "اللّه ابهی" و آيه‌ای که نسوان در ايّام عادت ماهيانه به جای نماز و روزه تلاوت می‌‌نمايند گرفتن وضو واجب است (يادداشت شماره ۲٠).
وضو عبارت از شستن دست و صورت به نيّت اداء نماز است. در مورد صلات وسطی شستن دست و صورت با تلاوت آياتی مخصوص توأم است (به ﴿ملحقات کتاب مستطاب اقدس﴾ رجوع شود).
اهميت وضو صرفاً در شستن دست و صورت نيست. چنانکه اگر نفسی حتّی بلا فاصله بعد از استحمام نيّت نماز نمايد، باز گرفتن وضو برايش لازم است (سؤال و جواب، فقره ۱۸).
هرگاه آب برای وضو موجود نباشد، بجای وضو آيه‌ای مخصوص ١۲٧ پنج مرتبه بايد تکرار شود (يادداشت شماره ۱٦). همچنين کسانی که از نظر صحّی استفاده از آب برايشان مضرّ باشد مشمول اين حکم می‌‌باشند (سؤال و جواب، فقره ٥۱).
مقرّرات مشروح حکم وضو در جزوه ﴿تلخيص و تدوين حدود و احکام﴾ قسمت ١_١٠_١ تا ٧_١٠_١ و همچنين در رساله ﴿سؤال و جواب﴾، فقرات ٥۱، ٦۲، ٦٦، ٧٧ و ۸٦ مندرج است.

۳٥_ قد حرّم عليكم القتل ‹بند ۱٩›

حرمت ارتکاب قتل را جمال اقدس ابهی در کتاب مستطاب اقدس (بند ٧۳) تکرار فرموده‌اند. برای قتل عمدی مجازات‌هائی معيّن شده است (يادداشت شماره ۸٦). در مورد قتل غير عمدی، پرداخت مبلغ معيّنی به عنوان خونبها به خانواده شخص مقتول لازم است (کتاب مستطاب اقدس، بند ۱۸۸).

۳٦_ قد حرّم عليكم ... الزّنا ‹بند ۱٩›

کلمه زنا در لغت شامل زنای محصن و غير محصن هر دو می‌‌باشد، يعنی هم به روابط جنسی بين يک فرد متأهّل با کسی که همسر او نيست و هم به طور کلّی به روابط جنسی خارج از محدوده ازدواج اطلاق می‌‌شود. جريمه‌ای را که جمال اقدس ابهی مقرّر فرموده‌اند ١۲۸ برای مرد و زن غير محصن است که مرتکب زنا شوند (يادداشت شماره ٧٧). تعيين مجازات مربوط به ساير تخلّفات جنسی، من جمله زنای به عنف به تصميم بيت العدل اعظم محوّل شده است.

۳٧_ ثمّ الغيبة و الافترآء ‹بند ۱٩›

جمال قدم در الواح عديده غيبت، افتراء و عيب جوئی از ديگران را از اعمال ممنوعه محرّمه محسوب داشته، چنانکه در کلمات مکنونه می‌‌فرمايند: يا ابن الوجود کيف نسيت عيوب نفسک و اشتغلت بعيوب عبادی من کان علی ذلک فعليه لعنة منّی. و نيز می‌‌فرمايند: يا ابن الانسان لا تنفّس بخطآء احد ما دمت خاطئاً و ان تفعل بغير ذلک ملعون انت و انا شاهد بذلک. در کتاب عهدی لسان عظمت به اين انذار شديد ناطق قوله الاحلی: به راستی می‌‌گويم لسان از برای ذکر خير است او را به گفتار زشت ميالائيد عفا اللّه عمّا سلف از بعد بايد کل بما ينبغی تکلّم نمايند از لعن و طعن و ما يتکدّر به الانسان اجتناب نمايند.

۳۸_ قد قسّمنا المواريث على عدد الزّآء ‹بند ۲٠› ١۲٩

احکام مربوط به ارث فقط در صورتی مجری می‌‌گردد که شخص متوفّی وصيّت نامه بجا نگذاشته باشد. در کتاب مستطاب اقدس (بند ۱٠٩) امر به نوشتن وصيّت نامه نازل گشته است. در جای ديگر صريحاً می‌‌فرمايند که هر فردی بر ما يملک خود اختيار تامّ دارد و آزاد است هر طور اراده نمايد وصيّت کند که ارث او بين هر کس، خواه بهائی يا غير بهائی، تقسيم شود (سؤال و جواب، فقره ٦٩). در توقيعی که حسب الامر حضرت ولىّ امراللّه صادر شده توضيحات ذيل مندرج است:
گر‌‌چه احبّاء مجازند در وصيّت نامه ما يملک خويش را به اراده خود تقسيم نمايند، امّا اخلاقاً و وجداناً موظّفند که در نوشتن وصيّت نامه دستور جمال مبارک را در مورد اثرات ثروت در جامعه هميشه در نظر گرفته و آن را مراعات نمايند و از جمع مال به حدّ افراط و تمرکز آن در بين افرادی معدود و يا گروه‌‌هائی محدود اجتناب نمايند. (ترجمه)
آيه مذکور در کتاب اقدس مقدّمه قسمت مفصّلی است که در طىّ آن جمال قدم جزئيّات احکام ارث را تشريح می‌‌فرمايند. در مطالعه اين قسمت بايد در نظر داشت که گرچه چنين بر می‌‌آيد که اين حکم در موردی است که شخص متوفّی مرد باشد ولی فی الجمله ١٣٠ احکام مزبور در مورد زنان متوفّی نيز قابل اجرا است. اصول احکام ارث که طبق آن دارائی شخص متوفّی بين هفت طبقه ( اولاد، همسر، پدر، مادر، برادران، خواهران و معلّمين ) تقسيم می‌‌شود بر پايه احکامی استوار است که حضرت نقطه اولی در کتاب مبارک بيان نازل فرموده‌اند. تفاصيل عمده احکام ارث، در صورت فقدان وصيّت نامه، از اين قرار است:
۱_  در صورتی که شخص متوفّی ذرّيه داشته و ماترک او شامل خانه مسکونی نيز باشد، خانه مسکونی به پسر ارشد می‌‌رسد (سؤال و جواب، فقره ۳٤).
۲_  در صورتی که شخص متوفّی فرزند ذکور نداشته باشد، دو ثلث خانه مسکونی به ذرّيه دختر و ثلث ديگر به بيت العدل راجع است (سؤال و جواب، فقرات ٤۱ و٧۲) در باره اينکه در اين مقام مراد بيت العدل اعظم يا بيت العدل محلّی است به يادداشت شماره ٤۲ مراجعه شود. (به يادداشت شماره ٤٤ نيز مراجعه شود.)
۳_  ما بقی دارائی شخص متوفّی بين هفت طبقه ورّاث تقسيم می‌‌شود. جزئيّات مربوط به سهم هر گروه در رساله ﴿سؤال و جواب ﴾، فقره ٥ و جزوه ﴿تلخيص و تدوين حدود و احکام﴾، قسمت د، ١_٣_٣ مندرج است.
٤_  در صورتی که تعداد ورّاث موجود در هر طبقه بيش از يک فرد ١٣١ باشد، سهم آن طبقه بالسّويّه بين آنها، اعمّ از زن و مرد، تقسيم می‌‌شود.
٥_  در صورتی که ذرّيه موجود نباشد، سهم اولاد به بيت العدل راجع است (سؤال وجواب، فقرات ٧ و ٤۱).
٦_  در صورتی که ذرّيه موجود ولی ساير طبقات ورّاث کلّاً يا بعضاً مفقود باشند، دو ثلث سهام آنان به ذرّيه و ثلث ديگر به بيت العدل راجع است (سؤال و جواب، فقره ٧).
٧_  در صورت فقدان تمام طبقات مصرّحه، دو ثلث ماترک به خواهرزاده‌ها و برادرزاده‌‌های شخص متوفّی می‌‌رسد. اگر آنها نيز نباشند سهمشان به عمّه، خاله، عمو و دائی راجع می‌‌شود و در صورتی که آنها هم حيات نداشته باشند به فرزندانشان می‌‌رسد. در هر حال ثلث باقی مانده به بيت العدل راجع است.
۸_  در صورتی که همه طبقات فوق الذکر مفقود باشند، تمام دارائی شخص متوفّی به بيت العدل راجع است.
٩_  حضرت بهاءاللّه می‌‌فرمايند که نفوس غير مؤمن از والدين يا منسوبين بهائی ارث نمی‌‌برند (سؤال و جواب، فقره ۳٤). حضرت ولىّ امراللّه در توقيعی که حسب الامر مبارک مرقوم گشته چنين می‌‌فرمايند: اين امر منحصراً محدود به مواردی است که شخص بهائی بدون وصيّت نامه فوت کند و لاجرم ١٣۲ ماترک او بر طبق کتاب اقدس تقسيم شود. در غير اين صورت فرد بهائی مختار است مايملک خود را به هر شخصی بدون ملاحظه ديانت ببخشد مشروط بر اينکه وصيّت نامه‌ای تنظيم و نيّت خود را تعيين کرده باشد. بنا بر اين ملاحظه می‌‌کنيد که شخص بهائی همواره می‌‌تواند برای زوجه يا اولاد و يا منسوبان غير بهائی خود در وصيّت نامه سهمی منظور دارد. (ترجمه)
جزئيّات مفصّلتر احکام ارث در جزوه ﴿تلخيص و تدوين حدود و احکام﴾، قسمت د، ١_٣_٣ تا ١٥_٣_٣ خلاصه شده است.

۳٩_ للاخوان من كتاب الهآء ... و للاخوات من كتاب الدّال ‹بند ۲٠›

در رساله ﴿سؤال و جواب﴾ توضيحات مفصّلی در باره سهام ارث برادران و خواهران شخص متوفّی مذکور است. اگر برادر و خواهر با شخص متوفّی از يک پدر باشند، هر يک از آنان تمام سهم خود را دريافت می‌‌دارد. امّا اگر از يک پدر نباشند، دو ثلث سهام به آنان می‌‌رسد و ثلث باقی مانده به بيت العدل راجع است (سؤال و جواب، فقره ٦). علاوه بر آن، در صورتی که شخص متوفّی در بين ورّاث برادران و خواهران تنی داشته باشد، برادران و ١٣٣ خواهران ناتنی از طرف مادر ارث نمی‌‌برند (سؤال و جواب، فقره ٥۳). برادران و خواهران ناتنی مادری البتّه از ما ترک پدر خودشان ارث می‌‌برند.

٤٠_ وللمعلّمين ‹بند ۲٠›

حضرت عبدالبهاء در يکی از الواح معلّمينی را که به تربيت روحانی اطفال مشغولند به منزله پدر روحانی که به فرزند خود زندگانی جاودانی می‌‌بخشد محسوب داشته می‌‌فرمايند: اين است که از ورّاث به موجب شريعت اللّه معدودند.
حضرت بهاءاللّه شرايط ارث بردن معلّم را تصريح و سهم او را تعيين فرموده‌اند (سؤال و جواب، فقره ۳۳).